پنجشنبه ۸ اکتبر ۲۰۰۹

افراط و تفریط های رفتاری(1)

امروز و چند آپ بعد می خواهم راجع به افراط و تفریط هایی که در رفتار وجود دارد و خود من هم این افراط و تفریط ها را داشتم و بیشترین ضربه را از این افراط و تفریط ها خوردم طوری که شاید غیر قابل جبران باشه.تا حالا شده کسی به تو بگه تو زیادی خوبی و این دلیلی برای ترک تو باشه!!خیلی وقتها ما آدمها که شاید هم زیاد نباشند همیشه دیگران رو بر خودمون ترجیح می دهیم این نفساً کار بدی نیست اما اگرهمیشه نیاز های دیگران را به نیاز های خود ترجیح دهیم نیاز های هیچ یک از طرفین برطرف نمی شود و همیشه در رفتار داد وستد بهترین عمل است . این که ما به کسی خوبی کنیم و هیچ انتظاری از طرفین نداشته باشیم،جلوه ی خوبی ندارد و این عمل برای فرد متقابل بسیتر کسل کننده و آزار دهنده است!!

در رابطه با دیگران می توان سه رویکرد در نظر گرفت خودتان را مقدم بر دیگران در نظر بگیرید و در صورت لزوم آنها را زیر پای خود له کنید که این هم مانند حالت دوم که که همیشه دیگران را به خود ترجیح دهی مشکلات شدیدی را به وجود می آورد که خود فرد را بیشتر هر کسی در بر می گیرد.

و رویکر سوم که بهترین رویکرد است این اسا که ضمن رعیت حال خودتان،ملاحظه ی دیگران را هم بکنید.

وشاید یکی دیگر ازمشکلات رفتاری که خود من به نوعی با آن درگیر بودم و این باعث می شود دیگران به دلیل واهی و دروغ های نا خواسته تو را طرد کنند، بروز دادن بیش ازحد احساساتم بود،بروز دادن احساسات بسیار خوب است اما اگر به یک عادت و امر عادی تبدیل شود بسیار مشکل آفرین است و با عث می شه همیشه مشت تو باز باشد وجذابیتی برای طرف متقابل نداشته باشی و بلعکس اگر کسی باشیم که احساستمان بروز ندهیم هم خطرناک است اگر دائم احساست را از دیگران پنهان کنی یک روز احساست را از خودت هم پنهان می کنی!!به نوعی تبدیل به یک آدم تودار میشی که از بقیه دور می شوی .دیگه واسه امروز بسته .من کلاً شما رو به تعادل در هر امری دعوت می کنم.

 

حسب حالی ننوشتی وشد ایامی چند

                       محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

جمعه ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

شما از کدوم دسته هستید؟؟

دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است:



دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند:
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند:
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند:
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند:
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

سه‌شنبه ۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

از وبلاگ های فارسی کوچ کنید

من مدت 7 با 8 سالی هست که وبلاگ می نویسم و از اول فعالیتم در بلاگر بودم..بلاگر بعد از اینکه سهام آن را شرکت گوگل خرید دارای امکانات متنوع بسیاری است و امنیت بالایی داره و به راحتی بسته نمیشه...من شنیدم برای مدیران وبلاگ های فارسی مشکلات زیادی وجود دارد .حالا که بلاگر به یاهو پروفایل هم وصل شده بهتره به اینجا کوچ کنید.
حمید رضا

سه‌شنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۰۹

زندگی صحنه ی مبارزه است!!

زندگی صحنه ی مبارزه است!!
همه ی ما در طول زندگی با مشکلات رو به رو شده ایم و با آن دست وپنجه نرم کرده ایم،شاید این حرف از دهان ما بیرون آید که دیگر به بن بست رسیده ایم!! اما آیا می دانید تمام مبارزات زندگی ما درون ذهن ما اتفاق می افتد...ذهن ما باید آمادگی مبارزه با مشکلات را داشته باشد...اصلا این خاصیت زندگی است که همیشه و همه جا باید با مشکلات مبارزه کنی و راز بزرگ پیروزی در تمام مبارزه ها در مدت ها قبل از تاریخ هر مبارزه و خارج از صحنه ی مبارزه قرار دارد..بله در ذهن ما...
مبارزه ی بعدی تو چه زمانی؟خودتو آماده کردی؟؟صحنه های پیروزی رو تو ذهنت مرور کردی؟؟اگر نه،باید یک بار دیگه باید به این جمله فکر کنی؟؟...روزها و هفته ها قبل از هر مبارزه ای تو و فقط تو می تونی صحنه ها ی پیروزی خود را ترسیم کنی...روز مبارزه تنها یک بهانه است برای اینکه به تو ثابت کند همواره در جایگاهی قرار می گیری که که تصور کرده ای...همه ی شما میشل شوماخر را میشناسید،او را می توان یکی از ایده ال ترین مثال های احاطه ی فکر دانست.استعداد و ذوق روانی او حد و مرزی نمی شناخت.میشل به خاطر طرز فکر مثبت-می توانم انجام دهم- بر تمام مشکلات فائق آمد.به طوری که او در میان 172 مسابقه در 167 مسابقه مقام اول تا ششم را به دست آورد.بله در صحنه ی مبارزه ی زندگی باید از طرز فکر مثبت برخوردار بود.
من می توانم.
آری بیشتر شکست و پیروزیهای ما در عرصه ی زندگی ما در ذهن ما رقم می خورد.شاید سالها قبل از وقوع آن.
حمید رضا

شنبه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۹

غمی غمناک


شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است